هاشم حسيني تهرانى

87

علوم العربية

( 5 - وقوع در چيزى ) و آن چيز ماده فعل مىشود ، مانند : " افتتن زيد : زيد در فتنه واقع شد " فتنة : بلائى است كه انسان بدان امتحان شود . " اظّلف بكر : بكر در اظلوفة واقع گشت " اظلوفة : زمين سنگلاخ است . ( 6 - طلبيدن ) يعنى ماده فعل ، مطلوب فاعل است ، مانند . " اعتذرت : عذر طلبيدم " عذر : به فارسى بهانه گفته مىشود ، و آن هرچيزى است كه رفع مؤاخذة نمايد ، و چند صورت است : 1 - چيزى كه انسان در اثر آن ناروائى مرتكب شده ، يا فرمانى را نياورده ، ولى تقصيرى نداشته ، مانند جهل يا اجبار يا اضطرار ، و اين را حجّت گويند . 2 - اظهار ندامت ، و اين را توبة گويند ، و در اين دو صورت " اعتذار " بمعنى عذر آوردن است . 3 - طلب بخشش و توسّل به كرم مؤاخذة كننده ، و اين استغفار است ، و در اين صورت " اعتذار " بمعنى عذر طلبيدن است . و كسى كه حقّ مؤاخذة دارد اگر پذيرفت و مؤاخذة را برداشت فعل " عذر " به او نسبت داده مىشود ، مانند " عذر زيد بكرا : زيد بكر را معذور داشت " و اگر نپذيرفت گفته مىشود " ما عذره : او را